مشکاتیان هم رفت!
اشک امانم نمیدهد!
تو گویی دلتنگ فرهنگفر شد و بناگاه رفت !
تو گویی در این ماتمسرای زندگی وقتیکه دلتنگ از جور روزگار پناه به ساز او میبردی چون شمعی بناگاه
در این طوفان زندگی خاموش شد و دیگر صدای ساز او را زنده نخواهی شنید.
اشک امانم نمیدهد !
وقتی دستان زیبای او چون قویی باشکوه برروی دریای سنتور به حرکت در میآمد… همه شکوه بود و زیبایی!
دگر بار باد خزان روزگار گلی چید و رفت!
و حالا هزاران سبزه زار زندگی در سوگ او با ناله های جانگداز در فراق او یکدم خاموش نخواهند نشست!
مشکاتیان هم رفت!

آیدین آغداشلو درباره ژازه تباتبایی می گوید




اندیشه
بهمن مبین
تمبک نوازان
ضربان






نظرات ضربان